شاخصه های تدریس از منظر استاد شهید مرتضی مطهری

شماره خبر : ٥٢٦٢٦٢ تعداد نمایش خبر:196 تاریخ درج خبر:1396/05/25

http://hamandishi.nahad.ir/index.jsp?fkeyid=&siteid=742&fkeyid=&siteid=742&pageid=78228&newsview=526262

وی شیفته‌ علم و دانش بود و به زیباترین وجه این شیفتگی را در نوشته‌هایش منعکس کرده بود. در واقع اگر کار معلم، تعلیم علم است، طبیعی است که او باید صمیمانه عاشق و شیفته علم باشد و این در صورتی میسر است که معلم ارزش کار خویش و ابعاد اثر وجودی خود و نقش «علم» را درعالم هستی بداند.

مرحوم شهید استاد مطهری در کار تدریس به راستی هنرمندی کامل‌العیار بود. آن شهید والامقام با آنکه تحصیلات رسمی‌اش را در حوزه گذرانده‌ و به طور مستقیم در دانشگاه و مؤسسات آموزشی جدید تحصیل نکرده و شیوه‌های نوین آموزش را از استادی نیاموخته بود، اما آنچنان به کار تدريس تسلط داشت که گویی با آخرین شیوه‌ها و دستاوردهای روانشناختی آموزش و پرورش، در محضر بزرگ‌ترین اساتید این فن آشنا شده و روش تدریس خود را براساس کاوش‌های علمی آنان بنا نهاده است.

وی شیفته‌ علم و دانش بود و به زیباترین وجه این شیفتگی را در نوشته‌هایش منعکس کرده بود. در واقع اگر کار معلم، تعلیم علم است، طبیعی است که او باید صمیمانه عاشق و شیفته علم باشد و این در صورتی میسر است که معلم ارزش کار خویش و ابعاد اثر وجودی خود و نقش «علم» را درعالم هستی بداند.



در حالی که استاد مطهری در مدت بیست و چهارسالی که در دانشکده‌ الهیات دانشگاه تهران داشتند، دانشکده را سنگر علمی و قابل احترام می‌دانستند و بسیاري از کارهای تحقیقاتی خود را در دانشکده انجام می‌دادند.. بارها به دانشجویان می‌گفتند: دانشگاه به منزله‌ی مسجد است، سعی کنید بدون وضو وارد دانشگاه نشوید.
ایشان به یکی از دانشجویان گفته بودند: «من هیچ‌وقت بدون وضو وارد کلاس نمی‌شوم.»
چندین سال است سالروز شهادت استاد شهید مرتضی مطهری رحمه الله دست مایه قدردانی و تجلیل از مقام معلم شده است؛ معلمی که انسان ساز و فرداپرداز است و تکریم و تعظیم او، تکریم و تعظیم علم است.
معلم، معمار قلب هاست و بذر نور در دل ها می افشاند. قدردانی و تجلیل از معلم، قدردانی از باغبانی است که هر صبح، سبدی از صمیمیت با خود به کلاس می برد و با انگشتان مهربان خویش، بر شاخه قلب ها فردا را پیوند می زند.
روز معلم ، روز پاسداشت عزیزانی است که در سنگر علم و دانش، سربازانی با اخلاص و دانشمند تربیت کردند. این روز ، روز یاد کردن از گمنامان آشناست؛ آنان که دفترهای خاطرات از عطر یادشان آکنده است.
مرکز هم اندیشی استادان و نخبگان دانشگاهی به مناسبت سالروز شهادت استاد مطهری(ره) اقدام به آماده سازی مقاله ای با موضوع " شاخصه های تدریس از منظر استاد شهید مرتضی مطهری " نموده است.
قسمت اول این مقاله با عنوان " اخلاق معلمي استاد شهيد مرتضی مطهری" در روز معلم سال 1393 برای شما ارسال گردید. در مقاله حاضر به ادامه بحث شاخصه های تدریس از منظر شهید مطهری خواهیم پرداخت.
در مقاله پیشین با شما در باره اخلاق معلمي استاد مطهری نظیر انصاف، تواضع، نظم، احترام به شاگردان، مدارا، خلوص و ... صحبت کردیم . در این مقاله شما را با خصوصیات دیگری نظیر روش تدریس و اداره‌ کلاس از منظر ایشان آشنا می کنیم.
به امید موفقیت روز افزون همه استادان و معلمان این سرزمین.

مرکز هم اندیشی استادان و نخبگان دانشگاهی














تفکیک مفاهیم در ابتدای درس
استاد، تدریسی منظم و مرتب داشت. در آغاز درس، مقدمات را به خوبی توضیح می‌داد و مشخص می‌کرد که مطلب بر چه مقدماتی مبتنی است و این خصوصیت باعث می‌شد که هنگام تدریس، اشتباهاتی در ذهن شنونده‌ پیش نیاید.
استاد مطهری می‌کوشیدند چیزهایی را که موجب درهم آمیختگی فکری و اشتباه در مطلب می‌شود، نخست توضیح دهند تا هنگام درس، استدلال به درستی جاگیر شود.

استفاده از زبان و بیان جذاب
استاد مطهری مطالبی را که می‌خواستند به جامعه عرضه کنند، سعی می‌کردند به زبان و بیانی عرضه کنند که قابل فهم و جذاب باشد.
ایشان سعی می‌کردند مطالبی را که می‌خواستند به جامعه عرضه کنند و در دسترس طبقات مختلف خصوصاً اهل تحقیق قرار دهند، با بیانی رسا عرضه کند تا جامعه از آن استفاده کند. البته زبان، آنقدر اهمیت نمی‌یافت که به معنا صدمه بزند.
یکی از مهمترین تفاوت‌هایی که میان استاد مطهری و بعضی دیگر بود،‌ این بود که استاد، با مطلب جذب می‌کرد و دیگران با بیان. البته بیان مهم است اما اگر فقط بیان باشد، زود می‌گذرد و اگر بیان بدون مطلب باشد افسون‌گری و سرگرمی است، اما اگر جان انسان، مسئله را لمس کند دیگر کهنه شدنی نیست؛ چون عقل، متکی بر نظام آفرینش است و نظام آفرینش هم متکی بر اراده‌ی خدا، و اراده‌ی خدا، خواست خدا است، این ماندگار است. استاد مطهری این طور عمل می‌کرد. این بود که انسان وقتی درس‌های آقای مطهری را گوش می‌کرد، به بیان استاد توجه نداشت، بلکه غرق در معنا می‌شد. گاهی ممکن است انسان پای صحبتی بنشیند و آن قدر مجذوب بیان شود که از فکر استفاده‌ی علمی منصرف شود و وقتی از جلسه بیرون می‌آید، یک حالت شور و شعفی داشته باشد، اما چیزی در دست‌اش نباشد، اما از جلسه‌ی استاد مطهری که انسان بیرون می‌آمد، از درون حالت ابتهاج داشت و تا آخر عمر هم یادش می‌ماند که در آن جلسه، چنین مطلبی گفته شد.

طرح مباحثی که نافع است
درس و بحث ایشان، غالباً و در اکثر قریب به اتفاق موارد، یک بحث جهت‌دار بود و شاگرد می‌فهمید که این بحث به چه درد می‌خورد. این طور نبود که یک مطلب انتزاعی فقط به صورت یک سلسله بحث‌های لفظی جلوه‌گر شود، بلکه ایشان مطلب را به نحوی عنوان می‌کردند که علاوه بر محتوای بحث، جهت بحث و ارتباطش با سایر مسائل دستگیر شنونده می‌شد، به نحوی که دانشجو و شاگرد، در کلاس ایشان، کمتر دچار این سوال می‌شد که «این حرف‌ها به چه درد می‌خورد؟» و این، به دلیل آن بود که درس ایشان، برخاسته از درد ایشان بود.

تفکیک و ارتباط مباحث با هم

استاد می‌کوشید تا ارتباط یک بحث را با مباحث دیگری از سایر علوم روشن سازد و فی‌المثل نشان دهد که فلان مبحث فلسفی چه ارتباطی با بهمان مبحث علم کلام، یا فلان مبحث علم اصول و... دارد.
به علاوه، آن مرحوم، مقید بود به اینکه ارتباط مسائل و مباحثی را که تدریس می‌کرد با مسائل مستحدثه در زمان روشن سازد و به اصطلاح کاربرد مطلبی که می‌آموزد به خوبی مشخص کند. همین امر سبب شده بود تا درس‌های او سرزندگی و جذابیت خاصی پیدا کند و از صورت درس‌های خشک و بحث‌های مجرد بیرون آید.
ایشان، به ارتباط علوم و معارف با هم، تسلط داشتند و در ضمن درس، این ارتباط را جای به جای نشان می‌دادند. از این شاخه به آن شاخه نمی‌رفتند، اما اگر در جایی ضرورت پیدا می‌کرد، ارتباط یک علم را با علم دیگر نشان می‌دادند، یعنی، اگر لازم می‌شد، چهره‌ی یک موضوع را در چند آینه نشان می‌دادند. یک بار در آینه‌ی فلسفه و یک بار هم پرده‌ای از عرفان کنار می‌زدند و یک بار اشاره می‌کردند که در روانشناختی هم این مطلب، مطرح است و در جامعه‌شناختی هم این موضوع مطرح شده است. این، نتیجه‌ی تسلط ایشان به شاخه‌های مختلف علوم بود.
دیگر اینکه رابطه‌ی شاخه‌های علوم و منزلت و متد یک علم را نسبت به هم می‌شناختند و می‌توانستند بیان کنند که یک موضوع در هر سطحی و هر میدانی، به چه اعتبار و به چه معنا مورد بحث است. این، یکی از مهمترین خصوصیات درس ایشان بود.
ایشان، به جهت آنکه با اندیشه‌های غربی هم آشنایی داشتند، گاهی یک بحث را از لحاظ علوم غربی هم مورد بحث قرار می‌دادند. مثلاً اگر بحث «شناخت» را مطرح می‌کردند، در صورت لزوم، به فلسفه اشاره می‌کردند، به منطق اشاره می‌کردند، به عرفان، علم اصول، روانشناختی و با همان مدیریت بر معلومات، این بحث «شناخت» را در آینه‌های مختلف نشان می‌دادند و بعد روی یکی تکیه می‌کردند. ارتباط میان علوم مختلف، به بحث ایشان یک خاصیت چندبعدی می‌بخشید و ذهن شنونده را هم ترغیب می‌کرد که بداند علوم مانند اجزای یک پیکر به هم ارتباط دارند. این ورزیدگی در کمتر کسی به این زودی‌ها حاصل می‌شود.

طرح سیر تاریخی مباحث
از جمله ویژگی‌های شهید مطهری در تدریس، بیان سیر تاریخی مطالب بود. بدین معنا که در هر زمینه‌ای، به اقتضای موضوع مورد بحث،‌ ایشان، سیر تحول و تطور آن علم را از ابتدا تا حال تشریح می‌کرد و چشم‌اندازی کلی از آنچه قرار بود درباره‌اش سخن گفته شود، در برابر مستمع قرار می‌داد و بدین نحو، فراگیری دروس را سهل‌تر و آسان‌تر می‌ساخت.
ایشان، معمولاً، قبل از ورود در اصل درس، یک مقدمه‌ی تاریخی بیان می‌کردند. با احاطه‌ای که به اقوال گذشتگان داشتند، سیر تحول یک مفهوم را بیان می‌کردند و ریشه و سابقه مطلب را توضیح می‌دادند تا شاگرد تصور نکند که این بحث، مانند قارچی از زمین، بدون سابقه سبز شده است.
ایشان گاهی در مقدمه‌ی تمهیدی که برای بحث عرضه می‌کردند، به اقوال مختلف اشاره می‌نمودند و اگر مطلب اقتضا می‌کرد به اقوال مختلف متفکران غربی و غیراسلامی هم اشاره می‌کردند. این مقدمه‌چینی سبب می‌شد که توجه مستمع به بحث جلب شود و آن را به عنوان یک میراث گرانقدر که در معارف اسلامی سابقه داشته و مطرح بوده، به عنوان یک جریان جاری تلقی بکند و به درس دل بسپرد.
بدون بیان ریشه‌ی تاریخی پیدایش هر بحث، دانشجو یا طلبه، گیج می‌ماند که «اصلاً عنوان کردن این بحث، چه فایده‌ای دارد؟». الان هم خیلی‌ها فقط کتاب را باز می‌کنند، بدون آنکه بفهمند که منشأ و ضرورت این بحث چیست.

نظم و ترتیب در طرح مباحث
استاد مطهری از آنجا که فکری قوی داشتند، این توانایی منطقی و فلسفی را در نحوه‌ی عرضه کردن آن بحث هم اعمال می‌کردند، حتی اگر فلسفه هم تدریس می‌کردند، فلسفه را با نظمی فلسفی تدریس می‌کردند. از نشانه‌های این توانایی، این بود که با احاطه‌ی فلسفی، ارکان و اصول یک بحث را از بخش‌های فرعی آن جدا می‌کردند و همانطور که ذهن فلسفی، همواره ذهنی است علت‌یاب و ریشه‌یاب، ایشان هم سعی می‌کردند در یک‌یک بحث‌ها، بخش‌های اصلی و علت‌های عمده را از بخش‌های فرعی جدا کنند، روی جنبه‌های اصلی وعمده و حساس بحث انگشت می‌گذاشتند و آنها را خوب توضیح می‌دادند، تا شاگردانشان بتوانند نتیجه‌های فرعی را خودشان به دست آوردند. از نظر منطقی هم ایشان ربط مقدمه به نتیجه را خیلی دقیق بیان می‌کردند و گاه در یک بحث فلسفی برای رسیدن به مسئله پنج یا شش مسئله‌ی مستقل را مطرح می‌کردند و می‌گفتند: «مقدمه‌ی اول؛ مقدمه‌ی دوم و...». ذهن ایشان به اندازه‌ای به مطلب تسلط داشت که شنونده ارتباط میان مقدمات را گم نمی‌کرد.

تدریس براساس نیازهای مخاطب و جامعه
معلم هم باید براساس نیازهای واقعی تربیتی و آموزشی دانش‌آموز، به کار خود ادامه دهد و نه با هرچه پیش آید، خوش آید و از سر تفنن و تنوع. در رفتار و کردار و گفتار و اندیشه‌ی معلم نباید هیچ بخشی، بی‌تفاوت و بی‌جهت و بی‌تحرک و بیهوده و لغوی موجود باشد و از همه‌ی وجوه او باید جدیت و هدفداری نمایان گردد.
ایشان، در ارائه مطالب، توجه به نیاز جامعه داشت، منظور از مورد نیاز بودن، این نیست که مردم، خودشان بیایند طلب کنند، بلکه ایشان مانند طبیبی که درصدد معالجه بیمار است سعی می‌کند دردش را بشناسد و بعد از تشخیص نسخه‌ای مناسب تجویز کند هرچند خود مریض نداند که مریض است یا نه و بیماریش چیست و دارویش کدام است.
ایشان نیز تلاش می‌کردند که نیاز جامعه را شناسایی کنند، یعنی کمبودهای علمی، فرهنگی، مذهبی جامعه را به خوبی تشخیص می‌دادند و پس از آن سعی می‌کردند این کمبود و خلأ را با نوشته، سخنرانی، بحث‌های مناسب و به جا، پر کنند؛ یعنی، دارویی مناسب و درمانی شفابخش ارائه می‌کردند. برخلاف بسیاری دیگر از اهل علم و قلم و اهل سخن که موضوعات مورد مطالعه و تحقیق ایشان، یا به تقلید از بزرگان انتخاب می‌شد و یا براساس ذوق و سلیقه‌ی شخصی، یعنی توجه به این نکته داشتندکه چه مطلبی را بیشتر دوست دارند، علاقه به چه نوع علوم و معارفی دارند، در همان زمینه به تحقیق و بحث می‌پرداختند.
به عبارتی دیگر، رشته‌ی مورد تحقیق خود را صرفاً براساس دعاوی شخصی انتخاب نمی‌کردند. شهید مطهری در نحوه‌ی ارائه مطلب و انتخاب موضوع، نه مقلد بودند و نه از دیگران تبعیت می‌کردند و نه براساس ذوق و سلیقه‌ی شخصی، دست به کار می‌زدند، بلکه سعی می‌کردند تشخیص دهند که جامعه به چه بخشی نیاز دارد، همان را موضوع تحقیق قرار می‌دادند و در همان زمینه مطالعه می‌کردند.

تدریس متناسب با سطح شاگردان
از خصوصیاتی که در حفظ نظم کلاس و به کارگیری همه‌ی استعدادهای بالقوه‌ی دانش‌آموزان، بسیار مؤثر و مفید است، همین خصیصه است که معلم با دوراندیشی و محاسبه‌ی دقیقی، از هر شاگردی چیزی را بخواهد که در حد توان و ظرفیت اوست. معلمانی که این استعداد و تجربه را دارند، با چنان سهولت و بازدهی خوبی کلاس را اداره می‌کنند که عموماً باعث تعجب دیگران می‌شوند.
استاد، در هر کلاس، استعداد و بنیه‌ی مستمع و متعلم را درنظر می‌گرفت و مطالب را متناسب با سطح معلومات جمع عرضه می‌کرد. فی‌المثل سطح کلاس‌های تفسیر قرآن ایشان، با سطح کلاس‌های خصوصی ایشان در منزل و سطح هردو اینها، با سطح کلاس‌های دانشگاه، متفاوت بود. معمولاً، در کلاس‌های عمومی‌تر، ایشان از امثله و حکایات و اشعار و داستان‌های شیرین برای رفع خستگی احتمالی مستمع بیشتر سود می‌جست و در کلاس‌های خصوصی‌تر، به خصوص به هنگام تدریس درس فلسفه، به ندرت، در طول ساعت، ایشان با گریزی به مطلبی غیردرسی، اجازه تمدیدقوا به شاگردان می‌داد.

توضیح کامل درس و عدم اکتفا به متن
استاد مطهری در بیان درس که معمولاً قبل از خواندن متن کتاب بود، تنها به شرح متن و بررسی آن اکتفا نمی‌کردند، بلکه به توضیح کامل مطلب می‌پرداختند و به شقوق مختلف و ابعاد گوناگون و نظر دیگران اشاره می‌کردند و با حضور ذهن و علاقه‌ی خاصی که به آراء و نظر صاحبنظران داشتند و سیر تاریخی مطلب را به خوبی می‌دانستند، ابتدا نظر موافق و مخالف را با تسلط و بی‌طرفی بیان می‌کردند و آنگاه به نقد و بررسی آنها و نتیجه‌گیری کامل بحث می‌پرداختند. از این‌رو، درس استاد، هم حلاوت و جذابیت خاصی داشت و هم مطلب به طور کامل و عمیق جا می‌افتاد و درک می‌شد.

یادآوری مطالب درس قبل
در روش تدریس استاد، چند خصوصیت چشمگیر و قابل توجه بود. از جمله آنکه مقید بودند که در آغاز درس، مطالب عمده و اصلی بحث را که کاملاً مطرح شده بود، یادآوری کنند. این، خود باعث می‌شدكه ارتباط مطلب، با گذشته حفظ شود و چهارچوب روشنی از همه‌ی بحث به خصوص در درس فلسفه تصویر گردد. این، سبب بهره‌دهی بیشتر و بهتر درس ایشان می‌شد.

با شور و حرارت، درس دادن
استاد، بسیار با حرارت و جدی درس می‌دادند. ایشان، در هنگام تدریس، با تمام وجود خودشان صحبت می‌کردند و بسیار بلند درس می‌دادند، گویی که در نقل اقوال دیگران و جرح و تعدیل آنها حریف را مانند کشتی‌گیری می‌گیرند. این بود کهی ک ساعت درس ایشان، به اندازه‌ی چندساعت درس معمولی نیرو می‌برد. نتیجه‌ی این جدیت و صرف نیرو، این بود که شاگرد، به هیچ‌وجه، مجلس درس ایشان را کسل‌کننده و یکنواخت نمی‌دید.

در موضوع صحبت کردن
در تدریس از موضوع خارج نمی‌شدند و از خط بحث بیرون نمی‌رفتند و حد و مرز موضوعات و مسائل را خوب می‌شناختند. یک مطلب را می‌گرفتند و همان را در یک خط مستقیم دنبال می‌کردند.
ذوق ایشان منحصر به فلسفه نبود، بلکه در بسیاری از شاخه‌های معارف اسلامی استاد بودند. به فقه و کلام و عرفان و ادبیات هم تسلط داشتند. این طور نبود که حافظه، مزاحم کار ایشان شود و مطلب غیرلازم وارد بحث شود.
درس ایشان جنگ مانند و کشکول مانند نبود. نه تنها خودشان این نکته را رعایت می‌کردند، بلکه اجازه نمی‌دادند که شاگردان با سوالات متفرقه مسیر بحث را عوض کنند. گاهی که کسی سوال نامربوطی می‌کرد، ایشان معطل آن سوال نمی‌شدند و اجازه نمی‌دادند.

طرح جامع‌الاطراف موضوع
استاد مطهری وقتی که موضوعی را مطرح می‌ساخت، به طور جامع‌الاطراف با مسئله برخورد می‌کردند و مادامی که به تمام جوانب قضیه نپرداخته و توضیح کافی درباره‌ی آن نمی‌داد، از آن عبور نمی‌کرد و پس از آنکه درباره‌ی هر موضوعی از هر حیث، بحث کافی به عمل می‌آوردند و زوایای بحث را روشن می‌کردند، از آن موضوع به موضوع دیگری منتقل می‌شدند.

طرح آراء و در نهایت ابراز رأی خویش
شیوه‌ی استاد، تقریباً در همه‌ی کلاس‌ها و در تمام دروس، بدین گونه بود که پس از تقریر منظور نویسنده و احیاناً شارحان متن، به نقد و بررسی آنها می‌پرداخت و در انتها، رأی خود را بازگو می‌کرد. این، کاری بود که چه در میان روحانیون حوزه‌ی علمیه و چه در میان اساتید دانشگاه، کم‌سابقه بود.
اغلب چهره‌های برجسته در این دو محفل علمی، در بهترین شرایط، تنها به تقریر دقیق متون اکتفا می‌کردند و کمتر رأی و نظر خود را ابراز می‌نمودند، اما مرحوم مطهری نه تنها خود در هر وضعی، نظر استقلالی خود را بیان می‌داشت، بلکه شاگردان را نیز تشویق می‌کرد تا با موشکافی درعمق مطالب، غث و سمین آنها را از هم جدا سازند و نقاط قوت و ضعفشان را باز نمایند. در کلاس‌های درس یکه ایشان برای اساتید دانشگاه ت هران ترتیب داده بودند، بسا اتفاق می‌افتاد، استاد مطلبی را که خود با تحقیق شخصی، از روی ترجمه‌ه ای ناقص موجود درخصوص آثار فلاسفه‌ی بزرگ غربی، نظیر کانت و هگل و هیوم یافته بود، در کلاس مطرح می‌ساخت و مستمعان که بعضاً تخصص‌شان در آثار همان فیلسوف بود،‌اذعان می‌کردند که برای نخستین بار است که تحلیلی به این دقت و عمق درباره‌ی فیلسوف موردنظر به گوش‌شان می‌خورد!

ساده‌نویسی و ساده‌گویی علمی
ساده‌گویی و ساده‌نویسی، از مشخصات بارز استاد مطهری بود و سخت معتقد بود که باید به «زبان زمان» و «لهجه‌ی عصر» کتاب نوشته شود.
استاد مطهری براساس مشی و سیره و شیوه‌ی انبیاء «کلم‌آلناس علی قدر عقولهم» به زبان مردم سخن می‌گفت.
ایشان، زبان حوزه و دانشگاه را به خوبی می‌شناخت. زبان استاد مطهری نه برای دانشجو بیگانه و غریب بود و نه برای طلبه‌ی علوم قدیم. زبان او ساده و روشن و گیرا بود که با شنیدن و مطالعه‌ای مختصر در آثارش و مقایسه با بسیاری از نویسندگان و گویندگان دیگر، درمی‌یابیم که او تا چه حدی در طرح و تحلیل مسائل به زبان ساده موفق بوده است.
تأثیری که استاد مطهری در نسل جوان گذاشته است، ناشی از ارائه‌ی تفکر مکتبی و اسلامی به صورت مجموعه منسجم، واحد، بی‌تناقض، غنی، در عین حال ساده بود. این، امر قابل توجهی است.
استاد مطهری در بحث ویژگی مبلغ و شرایط موفقیت او می‌گوید: آن دعوت‌کننده‌ای در دعوت خودش به نتیجه می‌رسد که بلاغ‌اش مبین باشد، بیان‌اش در عین اینکه در اوج حقایق است، ساده و روشن باشد.

ایجاد فضای نقد در کلاس
برخی، در برخورد با اندیشه‌ها، همواره، فقط خود را «حق» می‌دانند و دیگران را باطل. این نوع نگرش به اندیشه‌های مختلف، گذشته از نشان ضعف اخلاقی در متصف بودنشان به خود‌بزرگ‌بینی و غرور علمی، تبعات دیگری نیز در پی دارد. از عوارض مهم چنین نگرشی، درنظر نگرفتن جوانب گوناگون و زوایای مختلف در برخورد اندیشه‌هاست، چون با این بینش در برخورد اول، با اندیشه‌های مخالف، از همان ابتدا منفی برخورد می‌شود.
استاد مطهری همواره، در برخورد و نقد اندیشه‌های مختلف، مطلق‌گرا نبود، با اینکه با استدلال و منطق قوی، به نقد و بررسی اندیشه‌ها می‌پرداخت، ولی همواره، برای طرف مقابل و دیگران، جای اظهارنظر باقی می‌گذاشت.

بیان نکات مثبت در کنار اشکالات
در مواجهه با آرای مخالف، باید توجه داشت که هیچ اندیشه‌ای، صددرصد غلط نیست، در صورت غلط بودن صددرصد فکری، کسی آن را نمی‌پذیرد. به همین جهت، صاحبان نظرهای مخالف، همواره، افکار خود را در پوشش مطالب حق عرضه می‌کنند. البته میزان مطالب حق در اندیشه‌های گوناگون، متفاوت است.
در بررسی این اندیشه‌ها، باید نخست، مطالب درست از نادرست نمایانده شود، تا پس از آن، مطالب نادرست نقد شود. روش استاد مطهری در برخورد با آرای مخالف، بیان مثبت در کنار اشکالات آن است. برای نمونه، استاد در برخورد با اقبال لاهوری، ابتدا، چند مزیت او را بیان می‌کند و سپس دو نقص نیز بر او وارد می‌سازد.
در هنگام انتقاد، احساسات و عواطف را درنظر می‌گرفت تا بیش از آنچه لازمه‌ی یک انتقاد سالم و سازنده است، با طرف خود برخورد پیدا نکند. متأسفانه، یکی از حربه‌هایی که بعضی از معلمان به کار می‌برند، انتقاد شدید و لطمه زدن عاطفی شاگردان و حتی تمسخر و تحقیر آنها است که همه‌ی این گونه برخوردها، آثار سوء شدیدی دارد، اما برای جلوگیری از این افراط، به تفریط هم نباید افتاد و گول روش‌های بسیار دموکرات‌منشانه را هم نباید خورد. حد اعتدال و جانب عدل و انصاف را رعایت کردن، بهترین آثار را می‌تواند به وجود بیاورد.

بررسی اشکالات و سوالات
استاد اهل بحث بود. در کلاس از اشکال و سوال شاگرد استقبال می‌کرد. هیچ‌وقت با هیمنه و غلبه‌ی استاد بر شاگرد، جلوی سوال و اشکال را نمی‌گرفت، بلکه پابه‌پای شاگرد یا صاحب اشکال جلو می‌رفت. گاهی می‌شد که در یک جلسه‌ی درس، حدود یک سوم یا بیشتر از وقت، به رفع اشکال و گفتن پاسخ می‌گذشت.
این روحیه‌ی استاد، باعث ترقی و پیشرفت شاگردان می‌شد. البته در عین حال،‌ استاد، از آن روحیه‌های صلح کلی هم نداشت و در مواقعی که می‌دید سوال‌کننده، هدفش از اشکال،‌به غیر از جنبه‌های علمی و به دست آوردن مطلب است و یا در مواردی که اشکال خیلی خارج از بحث است و اشکال‌کننده هم دست‌بردار نیست، در این موارد، ابتدا با لحن آرام و عباراتی همانند «حال ببینیم» و سپس با لحن محکم‌تری چون «این، مربوط نیست» و... بحث را به دست می‌گرفتند.

تربیت شاگردان نقّاد
شهید مطهری ذهن شاگرد را وقاد و نقاد بار می‌آورد؛ یعنی، وقتی استدلال می‌کرد، استدلال را در کوچه‌ی بن‌بست رها نمی‌کرد، بلکه استدلال را تا مبانی فلسفی و دینی آن تعقیب می‌کرد. به شاگردش خط می‌داد، به طوری که شاگرد می‌فهمید هرجا می‌خواند استدلال کند، باید در استدلالش این زنجیره را رعایت کند.
گاهی اوقات، ما راه به شاگردی نشان می‌دهیم، اما آن راه، بن‌بست است. به عنوان مثال، کسی از شما نشانه خانه‌ای را می‌خواهد، ولی شما به گونه‌ای آدرس می‌دهید که او حیران‌تر می‌شود. ایشان، چون مطالب را برای خودشان کاملاً پخته بودند تا صحبت کنند، لذا مجاری استدلال را تا آخر زنجیره، طی می‌کردند. به عنوان مثال،‌می‌گفتند، ما: یک فرهنگ مشترک انسانی در تاریخ داریم و دلیلش این است که بعضی از مقوله‌های انسانی، برای همه‌ی انسانها در سراسر تاریخ عالم قابل فهم است. این استدلال را خوب توضیح می‌دادند. بعد، به این استدلال بسنده نمی‌کردند. بلکه می‌گفتند، سبب‌اش این است که خداوند همه‌ی انسانها را براساس فطرت انسانی خلق کرده و این بُعد مشترک انسانی است که آن فرهنگ مشترک انسانی را به وجود آورده. باز در اینجا توقف نمی‌کردند. مثلاً می‌گفتند، اساساً نظام خلقت، نظام یک پارچه‌ای است. یک مدیر و مدبر دارد و این مدیر و مدبر، یک نظم را بر کل این عالم حاکم کرده است و این انسان انعکاسی است از آن تدبیر، تدبیر، چون واحد است، این انعکاس واحد هم در همه‌ی انسان‌ها هست و همه‌ی انسانها دارای فطرت مشترک و فرهنگ مشترک انسانی هستند. از این طرف هم استدلال تعقیب می‌شد و مثلاً می‌گفتند، فرهنگ انسانی مشترک در تاریخ، حرکت واحدی را تنظیم می‌کند. پس حرکت تاریخی، حرکت واحدی است اما منشأش فرهنگ مشترک انسانی است نه امور اقتصادی. خط سیر استدلال را طوری ترسیم می‌کردند که هیچ‌وقت به بن‌بست نمی‌رسید. آن وقت ذهن شاگرد نقاد می‌شد.

اشتباه را می‌پذیرفتند
از آنجایی که خداوند هوش فوق‌العاده‌ای به استاد مطهری عطا کرده بود و از جنبه‌ی علمی بسیار قوی بودند، کمتر می‌شد در هنگام درس اشتباه کنند، اما اگر اتفاق می‌افتاد که در نکته‌ای اشتباه کنند و فی‌المثل یکی از شاگردان، اشتباه را یادآور می‌شد، می‌پذیرفتند. در اشتباه خود پافشاری نمی‌کردند و مطلب را به روز تحمیل نمی‌کردند. اصولاً، اشیان، در مقابل حق، خاضع بودند و آنچه را که حق می‌یافتند، می‌پذیرفتند. باید گفت، استاد واقعی کسی است که گونه‌ای رفتار کند که برتری حقیقی داشته باشد، نه برتری تصنعی. خود ایشان می‌فرمود:
هنگامی که مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی، اعلی الله مقامه، در درس خارج عمومی خود متنی را می‌خواندند، یکی از طلبه‌ها بر ایشان ایراد گرفتند. آن هم ایرادی از نظر ادبیات. مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی، در کسوت مدرس درس خارج بودند و در زمان مرجعیت عامه، با این وصف، وقتی متوجه شدند که ایراد وارده درست است، نه تنها ناراحت نشدند، بلکه به آن طلبه جایزه هم دادند!

طرح مباحثی که برای معلم، هضم شده است
ویژگی دیگر ایشان، این بود که تا مطلبی در نظرشان کاملاً پخته و حل نمی‌شد، اصلاً برای تدریس آن دهان باز نمی‌کردند. مبحث قوه و فعل در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم را ایشان بعد از همه‌ی فصل‌ها نوشته‌اند، حال آنکه از نظر تربیت، نباید آخرین مبحث باشد. دلیل این امر آن بود که پاره‌ای از دقایق آن بحث برای ایشان، کاملاً جا نیفتاده بود. ایشان، برای حل مشکلات خود در این باره، مرحوم علامه طباطبایی را ظاهر حدود یک هفته یا ده روز از قم به تهران آوردند و در منزل خودشان مدتی مرتب در این باره با ایشان بحث می‌کردند تا کاملاً بر موضوع مسلط شد و بعد شروع کردند به نوشتن پاورقی برای آن.


تشویق شاگردان به علم
همیشه، شاگردان خود را تشویق به کسب علم و کمالات می‌کرد. خود ایشان کوشش داشت که به هرکس که صاحب کمال واقعی بود، احترام بگذارد. در بُعد سیاسی هم کوشش داشت که عناصر درس خوانده و متقی را برای پست‌های گوناگون انقلاب پیشنهاد کند.

نوآوری در کلمات و تعابیر
استاد مطهری گاه به به گاه، در تعبیرات، ابتکارات و نوآوری دارد. یکی از شگردهای کلاسداری، استفاده از کلمات و تعبیرات تازه و مفاهیم نو و جدید است که باعث جلب توجه و گیرایی درس می‌شود و به کار بردن کمی ذوق در این زمینه می‌تواند آثار مثبت و متعددی داشته باشد.

اهمیت موضوعات اصلی نسبت به حواشی
او کمتر به حواشی و فرعیات می‌پرداخت. او طالب علم بود و کوشش او در دریافت لُبّ مطلب علمی گوینده یا نویسنده بود و هرگز علوم را شرقی و غربی نمی‌کرد، چون این مطلب، از فلان عالم با چنان فکری است، کنار نمی‌گذاشت.
او در مطلب غور می‌کرد و با موضوع علمی، برخورد می‌کرد، او در مسیر تحقیقات علمی خود، با بسیاری از افکار انحرافی برخورد می‌نمود ولی برخوردی علمی و دقیق و متن. لذا بحث‌های ایشان،‌از استحکام زیادی برخورد است. در مطالعات فلسفی، آرای بسیاری از فلاسفه‌ی غرب و شرق را می‌دید، و راه علم را در دایره محدودی مشخص نمی‌کرد.

ایجاد فضای صمیمیت
برخوردشان بسیار متین و توأم با مهربانی بود. اصولاً استاد مطهری فردی بودند که از هر حیث مؤدب به ادب علمی بودند و برای فضای درس و بحث، و شاگردانشان، احترام خاصی قائل می‌شدند. دیگر اینکه مهربان بودند، بسیار خوشرو بودند، با شاگردان روابط پدرانه داشتند.
در واقع، وقتی ارتباط شاگردی با ایشان ادامه پیدا می‌کرد، به نوعی دوستی مبدل می‌شد. سلوک ایشان به نحوی بود که در دل شاگردانشان نسبت به ایشان محبت ایجاد می‌شد.
به خوبی محسوس بود که رابطه‌ای که شاگردان استاد مطهری با ایشان دارند با رابطه‌ای که دانشجویان دانشگاه با استادان خود دارند، متفاوت است؛ زیرا، این رابطه، رسمی و اداری نبود، بلکه توأم با عشق و شوق بود.
البته سبب این امر، ایمان استاد بود که مثل یک کانون پرحرارت، هر عاشق حرارتی را به دور خودش جمع می‌کرد. همانطور که پروانه، گرد شمع می‌چرخد و به او جذب می‌شود، استاد مطهری هم شمعی بود که می‌سوخت و پروانه‌ها به گرد ایشان جذب و جمع می‌شد.
آقای مطهری با شاگردانشان به اندازه‌ای مهربان بودند که حتی اجازه می‌دادند که آنان مسائل خصوصی و شخصی‌شان را با ایشان مطرح کنند و در انتخاب راه و مسیر آینده با ایشان مشورت کنند، حتی ایشان، به اندازه‌اي نزدیک می‌شدند که در مجالسی مانند عروسی شاگردانشان ـ در صورت دعوت ـ شرکت می‌کردند.
دیگر از خصوصیات ارتباط با شاگردانشان این بود که اگر استعدادی از شاگردانشان می‌دیدند، خوشحال می‌شدند،‌ به او کمک می‌کردند که استعداد وی پرورش پیدا بکند.
استاد مطهری برای کسانی که نخستین بار با ایشان برخورد می‌کردند، قدری خشک و جدی به نظر می‌آمدند. ممکن بود بعضی در نخستین برخورد، ایشان را شخصی خشک و عبوس تصور کنند، اما پس از آنکه این آشنایی مدتی ادامه پیدا می‌کرد، کم‌کم شاگردان حس می‌کردند، که ایشان، نه تنها خشک نیستند، بلکه دارای شخصیت چندبُعدی و معنوی هستند و در کلاسشان گرمی و حلاوت خاصی است و بالاخره اگر میزان ارتباط، به حد آشنایی نزدیک می‌رسید،‌ می‌دیدند که استاد صاحب روح لطیف و ظریف هستند و به دقایق و رموز دوستی و آشنایی واقف‌اند و بسیار با محبت و صمیمی هستند.
به تعبیر دکتر حداد، استاد مطهری از دور، مانند منطق، از میان راه، مانند فلسفه، و از نزدیک، مانند عرفان بود. رفتار ایشان با دانشجویان آنقدر صمیمی بود که دانشجو به استاد، عشق می‌ورزید و رابطه‌ی آنان حالت مرید و مراد داشت.

مزاح کردن در هنگام تدریس
روزی پس از بیان استاد درباره‌ی مطلبی مربوط به درس، شاگرد شوخ‌طبعی، سوالی را مطرح کرد. استاد به او گفتند: «پاسخ این سوال، در درس گذشته بیان شد. مگر تو دیشب درس را مطالعه نکردی؟».
وی با لهجه‌ی شیرین محلی خود پاسخ داد: «بله، من دیشب درس گذشته را از روی شرح منظومه مطالعه می‌کردم، اما چون سخت عاشق و شیفته‌ی شرح منظومه‌ام، دیدار این کتاب آن چنان رخوت و سستی و دلدادگی در من ایجاد می‌کند که رهسپار عالم خلسه می‌شوم و پلک‌های چشم‌ام سست می‌شود و به خواب می‌روم. به همین دلیل دیشب در اثنای مطالعه‌ی این کتاب به خواب رفتم.»
استاد از این سخن به خنده افتادند.
روزی دیگر، راجع به مبحث «اتحاد عقل و عاقل و معقول» بحث می‌کردند. صحبت‌های ایشان قریب دو ساعت به طول انجامید. استاد طی این مدت بر این نکته تکیه کرده بودند که معقول و یا معقولات، مقوّم عقل است و وجود معقول در عقل انسان، مثل آب در کوزه نیست که آب، چیزی و کوزه، چیزی دیگر است.
شاگرد بذله‌گوی یاد شده پس از آنکه درس به پایانش نزدیک می‌شد، یک باره با لحن خودمانی به استاد گفت: «بَسِه، بسِه! چرا این همه به خودت زحمت می‌دهی؟ از اول بگو مطلب در نداره، راحت‌مان کن! دو ساعت حرف زدی، خسته‌مان کردی و می‌خواستی بگویی مطلب در نداره!»
استاد بزرگوار سخت به خنده افتاد و نتوانست از خنده‌ی طولانی در برابر این مزاح خودداری کنند.
در یکی از روزها، استاد در یکی از مطالب دشوار فلسفه، سرگرم بحث بودند و پس از آنکه همه‌ی جوانب مطلب را به طور سنجیده ارائه می‌کردند، سرانجام گفتند: «بالاخره من نفهمیدم حقیقت چیست!». شاگرد یاد شده هم گفت: «من هم اتفاقاً نفهمیدم!» استاد با لحن شوخی و توأم با تبسم گفتند: «تو بی‌جا می‌کنی که نمی‌فهمی! نفهمیدن مطلب کار تو نیست!».
منظور استاد آن بود که نفهمیدن‌هایی هست که به مایه‌های فراوان علمی نیاز دارد و به تو چه می‌رسد که نفهمی؟! ابوشکور بلخی و یا شاعر دیگری می‌گوید:
تا بدان جا رسید دانش من که بدانم همی که نادانم
البته جای یادآوری است که اینگونه مزاح‌ها در محضر استاد، گه‌گاه برگزار می‌شد و جلسه‌ی درس،‌غالباً توأم با وقار و متنانت بود و حالت جدی و هیبت استاد، چنان محیط درس را آرام و مطمئن نگاه می‌داشت که کمتر کسی جرأت به خود می‌داد شوخی کند. اساساً پرمایگی و حضور ذهن و احاطه‌ی عجیب استاد در مسائل علمی، کمتر مجال می‌داد که شاگردی با سخن بی‌مایه و کم‌محتوایی، محضر درسشان را تباه کند و موجب اتلاف وقت دیگران شود.

مطالعه‌ی قبل از تدریس
از صفات خاص استاد مطهری این بود که هیچ‌وقت بدون مطالعه تدریس نمی‌کردند. یک بار وارد کلاس شدند و به دانشجویان گفتند: «درس، فردا برگزار می‌شود؛ زیرا، فراموش کرده‌ام یادداشت‌هایی را که تهیه کرده بودم، بیاورم.»
یکی از دوستان استاد مطهری تعریف می‌کرد که یک‌بار، استاد مطهری را برای سخنرانی دعوت کردند و او با تواضع و صراحت تمام گفت: «آمادگی لازم جهت این سخنرانی ندارم. من برای هر سخنرانی، حداقل بیست ساعت مطالعه لازم دارم».

فهرست منابع
1. استاد مطهری از دیدگاه شخصیت‌ها(بی‌تا). انتشارات حجر، بی‌جا.
2. جاوید موسوی، سیدحمید(1371). سیمای استاد در آینه نگاه یاران. تهران: صدرا. چاپ اول
3. دوانی، علی(1376). خاطرات من از استاد شهید. تهران: نشر صدرا. چاپ سوم.
4. سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی(1369). جلوه‌های معلمی استاد. تهران: نشر مدرسه.
5. سروش(1363). زیر نظر یادنامه استاد مطهری(2 جلد). تهران: سازمان چاپ و انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی. چاپ اول.
6. سیدناصری، حمیدرضا و امیدرضا ستوده(1378). پاره‌ای از خورشید. تهران: مؤسسه نظر و تحقیقات ذکر، چاپ اول
7. مطهری، مرتضی(1361). بیست گفتار. تهران: دفتر انتشارات اسلامی. چاپ هفتم.
8. مطهری، مرتضی(1362). حق و باطل. تهران: صدرا. چاپ دوم.
9. مطهری، مرتضی(1368). پیرامون انقلاب اسلامی. تهران: صدرا. چاپ چهارم.
10. مطهری، مرتضی(1369). ده گفتار. تهران: صدرا. چاپ ششم.
11. مطهری، مرتضی(1370). تعلیم و تربیت در اسلام. تهران: صدرا. چاپ هیجدهم.
12. مطهری، مرتضی(1371). گفتارهای معنوی. تهران: صدرا. چاپ دهم.
13. مطهری، مرتضی(1374). مجموعه آثار(جلد سوم). تهران: صدرا. چاپ چهارم.
14. مطهری، مرتضی(1374). مجموعه آثار(جلد ششم). تهران: صدرا. چاپ سوم.
15. مطهری، مرتضی(1376). عدل الهی. تهران: صدرا. چاپ هشتم.
16. مطهری، مرتضی(1377). مجموعه آثار(جلد هفدهم). تهران: صدرا. چاپ اول.
17. مطهری، مرتضی(1379). امدادهای غیبی در زندگی بشر. تهران: صدرا. چاپ دوازدهم.
18. مطهری، مرتضی(بی‌تا). علل گرایش به مادیگری. تهران: چاپ افست.
19. واثقی راد، محمدحسین(1364). مطهری، مطهری اندیشه‌ها. تهران: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی. جلد اول، چاپ اول.
20. واثقی راد، محمدحسین(1378). مصلح بیدار(2 جلد). تهران: صدرا. جلد اول، چاپ اول.
21. یادنامه استاد شهید(1362). دفتر نمایندگی سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول.

 


خروج