اخلاق معلمي استاد شهيد مرتضی مطهری

شماره خبر : ٥٢٦٢٥١ تعداد نمایش خبر:145 تاریخ درج خبر:1396/05/25

http://hamandishi.nahad.ir/index.jsp?fkeyid=&siteid=742&fkeyid=&siteid=742&pageid=78228&newsview=526251

بعضي از مقدس نماها و مدعيان تبليغ دين،‌ به نام دين، با همه چيز به جنگ برمي‌خيزند. شعار آنان، اين است که اگر مي‌خواهي دين داشته باشي، به همه چيز پشت پا بزن، گرد مال و ثروت نگرد، ترک حيثيت و مقام کن، زن و فرزند را رها کن، از علم بگريز که حجاب اکبر و مايه گمراهي است، شاد مباش و شادي مکن، از خلق بگريز و به انزوا پناه ببر و امثال اينها. بديهي است وقتي که مفهوم زهد، ترک وسايل معاش، ترک موقعيت اجتماعي، انزوا و اعراض از انسان‌هاي ديگر باشد، وقتي که غريزه جنسي، پليد شناخته شود و منزه‌ترين فرد را کسي بدانند که در همه عمر مجرد زيسته است، وقتي که علم، دشمن دين معرفي شود، و علما و دانشمندان به نام دين، در آتش افکنده شوند و يا سرهاشان زير گيوتين برود، مسلماً و قطعاً، مردم به دين بدبين خواهند شد.

طرح چنين بحث‌هايي در زمان رژيم ستمشاهي، جوانان را حساس مي‌کرد و آنان را به فکر مي‌انداخت. اين، همان چيزي بود که ساواک از آن مي‌ترسيد. يکي از رفقاي استاد شهيد گفته است:
روزي استاد شهيد، از دوران بازداشت خود به دست ساواک شاه براي اينجانب نقل مي‌کردند و مي‌گفتند: «فلان کس که از مقامات بالاي ساواک بود، به من گفت، شما دين را به صورت فکر به نسل جوان ارائه داده‌ايد. او با وحشت زياد اين حرف را مي‌زد».



نظم
استاد مطهری معتقد بودند که چون از بیت‌المال حقوق می‌گیرند، باید برای مردم کار کنند. به همین دلیل، مسئولیت‌ها را در دانشکده، به طور دقیق و منظم انجام می‌دادند و از منظم‌ترین استادان دانشکده بودند، برخلاف بسیاری از استادان که با سفارش عده‌ای به دانشکده تحمیل می‌شدند و حتی در دانشکده هم حضور نداشتند، ولی حقوق می‌گرفتند.
در زمینه تحقیقات علمی، هم در ساعات مطالعه ایشان، این نظم و ترتیب وجود داشت و هم در موضوعاتی که مورد تحقیق ایشان بود، این استمرار مطالعاتی دیده می‌شد. برخی موضوعات بود که ایشان، سالیان دراز را در مطالعه و تحقیق درباره آنها گذراندند. این وضع، در فیش‌ها یا یادداشت‌های ایشان نیز دیده می‌شود. استاد مطهری دو سری یادداشت دارند: یکی یادداشت‌هایی که به ترتیب حروف الفبا تقسیم‌بندی شده‌اند و دیگر یادداشت‌هایی که به صورت موضوعی دسته‌بندی شده‌اند .

انصاف
علاوه بر نبوغ و قدرت عظیم فکری استاد، بارزترین خصیصه ایشان، داشتن روحیه انصاف بود. این ویژگی، سبب شده بود که اولاً، استاد، بر روی حرف مخالفان نظر خود، هر که می‌خواهد باشد و در هر مقامی که باشد - کاملاً‌ بیندیشد. یعنی هیچ گاه با روحیه استکباری و بزرگ منشانه با آرا و عقاید حتی مخالف‌ترین دشمنان خود نیز برخورد نمی‌کردند. همیشه، هر سخن و گفته‌ای را تا حد امکان، تجزیه و تحلیل می‌کردند و شقوق درست و قابل قبول آن را از احتمالات نادرست، جدا کرده و به حساب هر یک، جداگانه رسیدگی می‌کردند. این خصلت، نه تنها به عنوان یک خصیصه اخلاقی، قابل احترام و ارزش است، بلکه به لحاظ علمی نیز اثرات فراوانی بر آن مترتب است؛ زیرا باعث می‌شود که انسان، نکات حق و صحیحی را که در عقاید مخالفان خود نهفته است، گرفته و با مبانی مورد اعتقاد خود به ساختن بنایی مطلوب بپردازد.
بارزترین نمونه‌ی این نوع برخورد را می‌توان در بررسی‌های استاد از مکتب ماتریالیسم و مارکسیسم یافت. علی رغم اینکه ایشان، به عنوان قوی‌ترین سنگر دفاعی در میان متفکران اسلامی نسبت به فرهنگ‌هایی بیگانه از اسلام محسوب می‌شدند، لکن به خلاف بسیاری، هیچ گاه با مارکسیسم برخوردی نفسانی و از روی بغض و عداوت نداشتند. ایشان، در نوشته‌های خود نکات مثبت مارکسیسم را چه در زمینه‌های فلسفی و چه در زمینه‌های اجتماعی، از مبانی فکری ایشان جدا کرده و به این ترتیب در وهله اول، جاذبه‌های کاذبی را که از این نکات مثبت به آن مبادی باطل منتقل شده است، از آنها سلب، و بالعکس به مبانی مکتب حق منتقل می‌کردند.
بدیهی است این انصاف داشتن، از عالی‌ترین خصائص نفسانی است که هم به رشد فکری خود انسان کمک می‌کند و هم سبب جذب مخالفان می‌شود.
استاد مطهری در برابر فضل و کمال و لیاقت ـ در هر کس یافت می‌شد ـ حتی آنان که از راهش جدا بودند، خاضع بود و انصاف می‌داد و حتی بر زبان می‌آورد. چه بسیارند کسانی که اگر با کسی اختلاف نظر دارند یا عیبی در او سراغ دارند،‌همه خصلت‌ها و اوصاف خوب او را ندیده می‌گیرند و به ناحق درباره‌اش قضاوت می‌کنند.
بنابراین، اگر شاگرد شلوغ و نامنظم و ناجوری، یک بار درس را درست جواب گفت، نباید او را به خاطر اخلاق و رفتارش، بی‌تشویق و تمجید رها کرد و برعکس، اگر شاگرد مرتب و مؤدب و منظمی، درس‌اش را نیاموخته بود، نمی‌باید از تنبیه معتدل و عادلانه درباره او صرف نظر کرد. اگر خدای ناکرده، شاگردان یک کلاس، احساس کنند که چند نفری نورچشمی‌اند و عده دیگر خار چشم و مغضوب معلم، آن کلاس، بدترین جا برای تعلیم و تربیت است.

تواضع
از بهترین صفات یک معلم، تواضع است. استاد مطهری در حالی که مجموعه فضایل بودند، به قدری متواضعانه برخورد می‌کردند که اگر کسی با مقام علمی ایشان آشنایی نداشت، شاید ایشان را پایین‌تر از افراد عادی تصور می‌کرد. آن روح بزرگ، در برابر احکام خدا و عظمت الهی، چنان متواضع بود که هیچ گاه تحت‌تأثیر اندوخته‌های خود قرار نمی‌گرفت.
ایشان، در مسائل علمی، خیلی دقیق بودند و می‌خواستند در هر نکته و حرفی به عمق‌اش برسند. هیچ حرفی را بی‌حساب و کتاب نمی‌گفتند، حتی در مسائل عرفیانسان مؤدب و متواضعی بودند، «بنده که طلبه ناقابل و نادانی بودم، هر بار در فریمان خدمتشان بودم، ایشان دو زانو می‌نشستند و خیلی با دقت به حرف‌های من گوش می‌دادند، حتی یک بار به ایشان گفتم: «آقا! در یکی از کتاب‌های شما، مطلبی هست که فکر می‌کنم اگر نبود، بهتر بود» ایشان، با اصرار، پیگیری می‌کردند تا دقیقاً‌نظر مرا بدانند. این نشانه تواضع ایشان بود ».
یکی از شاگردان استاد مطهری که در فاجعه هفتم تیر به شهادت رسید نقل می‌کرد که:برای استاد مطهری حالت شاگردی و استادی مطرح نبود که متوقع باشد ما به ایشان تواضع کنیم، حتی بالعکس بود، یعنی، او در مقابل شاگردش تواضع می‌کرد و فروتنی به خرج می‌داد ».
مرحوم شهیدمطهری نه تنها در برابر شاگردان که در برابر زیردستان و مستخدمان، بی‌نهایت مهربان و متواضع بودند. به شهادت مستخدمانی که بعضی از آنان، سی سال سابقه خدمت دارند، شهید مطهری هیچ گاه اجازه نمی‌دادند که حتی لیوان آبی برایشان بیاورند و یا ظرف غذا و استکان‌شان را بشویند.

احترام به شاگردان
استاد مطهری رحمة‏الله هرگز نسبت به شاگردش نظر تحقیرآمیز نداشت. یعنی حرف شاگرد را می‏شنید و به این وسیله به شاگردش اجازه عقده گشایی می‏داد. اگروقت نبود، بعد از درس می‌نشست و گوش می‌کرد. حرف را می‌شنید و جواب آن را می‌داد. این خصیصه ایشان، در مقام تحقیق، بیشتر از مقام تدریس ایشان نقش داشت. ایشان به شاگردان میدان می‌دادند. شاگردان را کوچک حساب نمی‌کردند و اساساً‌ در برخورد با شاگرد رفیق بودند.
«به من، در دو سه سال آخر عمرشان، خیلی محبت داشتند. به منزل ایشان که می‌رفتیم مثل اینکه با ما رفیق بود. البته، گاهی لطف می‌کردند و به منزل ما می‌آمدند، ولی اصلاً این مسائل مطرح نبود، یعنی، ایشان،
خود بزرگ‌بینی نداشت و این اخلاق انسانی، خیلی تأثیر داشت و از خصایص فوق العاده‌ی ایشان محسوب می‌شد ».
البته باید دانست که حفظ حرمت معلم، مدیون وقار معلم است، نه مدیون تکبر معلم، وقار، غیر از تکبر است. پیامبر اکرم (ص) در میان قومی که از آداب اخلاقی کمتر چیزی می‌دانستند، مبعوث شد و با آنان، در جلسات دایره‌وار می‌نشست که صدر و ذیل جلسات مشخص نمی‌شد. مع‌‌ذلک وقار پیامبر، همه آنان را وادار به احترام می‌کرد. معلم، باید در عین وقار بهترین روابط صمیمانه را با شاگرد داشته باشد.

مدارا
هیچ گاه در درس استاد مطهری برخورد خشونت آمیز نبود. برای رفع اشکال، سعی می‌کردند بیان خود را محکم کنند، نه اینکه با ادای کلمات خشن و احیاناً توهین‌آمیز، طرف مقابل را ساکت نمایند. این اخلاق پاکیزه، هم از قوه علمی و هم از خودسازی ایشان سرچشمه می‌گرفت.
در مدت دوازده سالی که خدمتشان تلمّذ می‌کردم ـ هفته‌ای پنج روز ـ یک دفعه هم ندیدم که با عصبانیت در درس جواب کسی را بدهند حال که این سخنان را می‌گویم به یاد خاطره‌ای می‌افتم در همین زمینه. یک روز، بعد از اینکه ایشان مطلبی را بیان کردند، من اشکال کردم هر قدر ایشان بیان کردند و توضیح دادند، برای من قابل قبول نبود. سرانجام، قدری بی‌ادبی و گستاخی کردم و گفتم: «انصاف بدهید» ایشان گفتند: «من انصافم از شما بیشتر است». نهایت جوابی که دادند و من در مدت دوازده سال شنیده‌ام، این بود. بعد گفتند: «بعضی مطالب باید بماند تا بعداً‌ خوب در ذهن قرار گیرد ».

معنویت
درس استاد، به گونه‌ای بود که شاگرد وقتی پای درس‌اش می نشست، تمامی وجود استاد را می‌پذیرفت. یکی از بزرگ‌ترین رموز آموزشی، این است که شاگرد، خود، معلم را بپذیرد، نه زبان و استدلال‌اش را. اگر استدلال معلم را بپذیرد، در واقع، معلم، نقش ضبط‌صوت را دارد. معلم باید به گونه‌ای عمل کند که شاگرد، خود او را بپذیرد، وجود او را که پذیرفت تحت تأثیر اخلاق و رفتار معلم و ازجمله، استدلال‌اش قرار می‌گیرد.
راه رسیدن به این مرتبه، از معلمی هم دو چیز است:
الف) تسلط و پختگی علمی
ب) تقوا و وارستگی اخلاقی
از نظر علمی باید گفت استاد مطهری قبل از آنکه مسئله‌ای را برای شاگرد مطرح کند، اول برای خودش پخته کرده بود، یعنی هرگز مسئله‌ای طرح نمی‌شد که برای خود ایشان کاملاً روشن نشده باشد. به همین دلیل هیچ گاه در برابر هیچ پرسشی، ایشان دچار لکنت زبان نمی‌شد.
از نظر اخلاقی ایشان در حدی بود که حکم مراد را برای شاگردان خود داشت.اساساً از طریق بیان، امکان نقل معنویات نیست و هیچ معنویتی با زبان به کسی منتقل نمی‌شود. با زبان، تنها دانش انتقال می‌بابد، اما بینش و ایمان، منتقل نمی‌شود‌. در روایت داریم که‌:
جالسوا مع من یذکرکم الله و یزیدکم فی العلم منطقه و یرغبکم فی الاخره عمله؛ با کسی نشست و برخاست کنید که دیدن او شما را به یاد خدا اندازد و سخنش دانش شما را افزون کند و عملش شما را به آخرت راغب کند.
از اینجا می‌فهمیم که آنچه بر علم و دانش می‌افزاید، بیان و منطق است، ولی آنچه بر ایمان قلبی انسان به خدا می‌افزاید، دیدار است. تا وقتی سروکار با مغز است، دلیل و برهان کارآیی دارد ولی وقتی نوبت به قلب رسید پای استدلالیان چوبین بود.
معلم، هنگامی که با شاگردش طوری برخورد کند که شاگرد او را بپذیرد، می‌تواند معلم اخلاق و معلم انسانیت نیز باشد. آن وقت می‌تواند در شاگرد،نفوذ داشته باشد،والا، هیچ فرقی نمی‌کند که شما تلویزیون مداربسته بگذارید یا معلم بگذارید. اگر هم معلم با اخلاق‌اش در شاگرد تنفر به وجود بیاورد نتیجه معکوس خواهد شد.
استاد، همراه با وضو در کلاس حضور می‌یافت و حضورش، آن چنان روحانیتی به مجلس می‌بخشید که مستمع با تمام وجود،‌معنویت و قداست آن را درمی‌یافت و به نسبت آمادگی‌اش، در جذبه‌های الهی آن، مستغرق می‌گردید.
نقل کرده‌اند که در تمام سال‌های تدریس، یک کلام و یک جمله و یک حرکت که از آن بوی تظاهر به زهد و تقدس استشمام شود، در کلام‌شان نبوده است. همیشه، رفتاری عادی داشتند و حال آنکه سرتاسر زندگی‌شان تقوا و تهذیب نفس بود. اصلاً از ایشان، غیبت شنیده نمی‌شد. حسادت و مرید‌پروری، در وجود ایشان جایی نداشت. شب‌ها، مقید بودند که زود بخوابند که براي نماز شب کسل نباشند. البته، خود ايشان، اين مسئله را به هيچ وجه در نزد آشنايان اظهار نمي‌کردند، بلکه مي‌گفتند، از نظر جسمي، وضع‌ام طوري است که بايد زودتر بخوابم.

خلوص
همانطوري که انسان گاهي به مال خود مغرور مي‌شود و جنون ثروت او را مي‌گيرد، همين طور گاهي غرور علمي بر انسان مسلط مي‌شود و يک نوع جنون بر او مستولي مي‌شود، با اين فرق که جنون ثروت و قدرت، از ثروت و قدرت زياد پيدا مي‌شود و جنون علم، از علم کم و ادراک ضعيف.
مي‌گويند، هر چيزي وجود ناقص‌اش بهتر است از عدم محض، مگر علم «که هيچ نداشتن‌اش از ناقص داشتن آن، بهتر است؛ زيرا، علم ناقص، جنون‌آور و سکرآور و مست‌کننده است».
شهيد دکتر مفتح مي‌گويد:
«من، در روز شهادت استاد مطهري دنبال نوشته‌اي در کتابخانه‌اش مي‌گشتم، ديدم چه قدر استاد مطهري نوشته دارند، چه عمر پربرکتي، آن وقت اين شخصيت، اينقدر اخلاقي، ساده، بي‌آلايش، همه کتاب‌هاي‌اش عنوانش «مرتضي مطهري» بود. هيچ عنواني و لقبي را نمي‌پذيرفت، با اين که بدون استثنا، استاد همه بود. و همه فضلاي فعلي، بدون استثنا، از محضر استاد مطهري استفاده کرده بودند.
فرزند استاد، درباره خلوص پدر بزرگوارش مي‌گويد:
توجه اصلي، در همه امور، به مبدأ بود و ايشان، هرگز، به دنبال تظاهر در مقابل مردم نبودند. عنوان هميشگي نويسنده بر روي کتاب‌هايشان، «مرتضي مطهري» بود و اجازه نمي‌دادند کلمه‌هايي مثل استاد و غيره قبل از اسم‌شان آورده شود.
از شهرت، به شدت پرهيز داشتند. با اينکه تشکيل دهنده هسته مرکزي شوراي انقلاب بودند، در روزنامه‌ها، چندان نامي از ايشان آورده نمي‌شد. وقتي از ايشان مي‌پرسيدم که «چرا اسمي از شما نيست؟» ايشان مي‌گفتند: «من، کاري بايد انجام بدهم، انجام مي‌دهم. هر چه نام‌ام کمتر مطرح شود، آسوده‌ترم. سعي من، بر اين است که در غير موارد ضروري‌، در اجتماعات عمومي مطرح نشوم».
پدرم در ادامه مي‌گفتند:
از روزنامه‌هاي خارجي، براي مصاحبه با من آمده‌اند، اما من قبول نکرده‌ام. ياسر عرفات نيز به دنبال من مي‌آمد تا با من عکس بگيرد، اما من امتناع کردم .
نمونه ديگري از اخلاق شهيد مطهري ساده‌نويسي ايشان است که سعي در بلند و سخت جلوه دادن افکار خود نداشتند. در تأليفات و سخنراني‌هاي خود نيز، نياز جامعه را بر موضوع مرد علاقه شخصي، ترجيح مي‌دادند. اين نيز، نشانه اخلاص در نوشتار و گفتار بود.


قناعت و وارستگي از دنيا
استاد مطهري نزد ارباب زر و زور، خضوع نمي‌کرد و تسليم کسي نمي‌شد. تا امکان داشت، اظهار حاجت نمي‌کرد. در جمع مال و ثروت دنيا، حريص نبود. گاهي مي‌گفت: «من، براي جمع ثروت، فرصت‌هايي را از دست داده‌ام که شايد در نظرديگران، به يک نوع ديوانگي و جنون شبيه‌تر بوده است».
اين رامقايسه کنيد با فرهنگ و نظامي که پول را معيار و ملاک همه ارزش‌ها قرار داده وکار را به جايي کشانده که حتي بعضي از معلمان، به دلالي و خريد و فروش خانه و ماشين دست مي‌زنند و طبيعي است که اين افراد معدود، در چشم همکاران و شاگردان، از چه شخصيت و موقعيتي برخوردار باشند و برعکس همه مي‌دانند، افرادي که تحمل سختي‌ها را مي‌کنند و زير بار زور و منت ديگران نمي‌روند، چه قدر با شخصيت و محترم و مورد علاقه و توجه ديگران هستند. اين خصوصيت، براي يک معلم، از واجب‌ترين خصايص است.
استاد، هيچ‌گاه از زيّ طلبگي خارج نشد. «سال‌ها قبل، اوايل آشنايي من با ايشان، يک روز به منزل‌شان که آن روزها در خيابان دردار بود، رفتم و با کمال تعجب و برخلاف تصور ديدم که نه تهران و نه استادي دانشگاه، برايشان تأثير نگذاشته و ظاهر برخورد‌هايشان، هيچ فرق نکرده است ».


آزادانديشي
بدون شک، از مهم‌ترين علل و عوامل موفقيت استاد مطهري در هر يک از اين زمينه‌ها، «آزادانديشي» وي بود.
اين روحيه، او را در برخورد با مسائل اسلامي، پژوهنده و محقق، مي‌ساخت و چون آزادانديش بود، خود را در قيد و بند اقوال و آراي ديگران محصور و محدود نمي‌ساخت، لذا با «ديد انتقادي» به ديدگاه‌ها و نظريات مي‌نگريست و در نتيجه، کارهاي علمي‌اش، به جاي آنکه «تقرير و تقليدي» از حرف‌هاي ديگران باشد، «تحقيق» زاييده از سرچشمه‌هاي خلاقيت خود او بود و چون، آزادانديش بود، نيازي به تکرار افکار ديگران نداشت و چون تکرار نمي‌کرد، انديشه‌هايش نو، تازه، ابتکاري بود، چه اينکه هنوز هم آثارش بوي کهنگي به خود نگرفته است.
مطهري چون اهل فکر بود، در ميدان پژوهش، انديشه خود را براي جرح و تعديل افکار، آزاد مي‌گذاشت. بحث‌هاي علمي استاد، چه در موضوعات فلسفي، از قبيل اصول فلسفه و شرح منظومه، و چه در موضوعات اجتماعي، از قبيل نظام حقوق زن و چه در موضوعات فقهي، از قبيل ربا و بيمه، با نقد و ايراد توأم است. آزاد انديشي استاد،‌او را به جاي عبور از جاده‌هاي صاف که به واسطه عبور ديگران همواره گرديده است، به عبور از راه‌هاي نو که با دشواري‌ها همراه است، فرا مي‌خواند و البته از يک «محقق»، انتظاري جز اين وجود ندارد.
علاوه بر اين، استاد مطهري از امتياز ديگري نيز برخوردار بود. او از اظهار شک و ترديد در معارف اسلامي، از سوي گروه‌ها و افراد مختلف استقبال مي‌کرد و آن را سبب بالندگي معارف و آشکار شدن حقايق مي‌دانست. مطهري بر اين سخن اصرار ورزيده و آن را مکرراً در کتاب‌هاي خود آورده است که:
من، هرگز، از پيدايش افراد شکاک در اجتماع که عليه اسلام سخنراني کنند و مقاله بنويسند، متأثر نمي‌شوم، از يک نظر خوشحال هم مي‌شوم، چون، مي‌دانم پيدايش اينها، سبب مي‌شود که چهره اسلام، بيشتر نمايان شود. وجود افراد شکاک و افرادي که عليه دين سخنراني مي‌کنند، وقتي خطرناک است که حاميان دين، آنقدر مرده و بي‌روح باشند که در مقام جواب برنيايند، يعني عکس‌العمل نشان ندهند.
شاخصه مهم و کم نظير استاد مطهري اين بود که در عين تعصب در عقايد اسلامي و پايبندي عميق به انديشه‌هاي قرآن، در برابر انديشه‌ها و افکار مخالف، با تحمل وسعه صدر فراوان برخورد مي‌کرد، و هرگز به چماق تکفير و طرد متوسل نمي‌شد، بلکه، پس از پيروزي انقلاب اسلامي، تأکيد داشت که روحانيت بايد با سلاح منطق در ميدان انديشه‌ها حاضر شود.
«واضح است که به دنبال انقلاب، آزادي از راه مي‌رسد، وآزادي به همراه خود، تضاد افکار و عقايد و بحث‌هاي فلسفي و کلامي را مطرح مي‌کند، در اين هنگام، ديگر شمشير، کاري از پيش نمي‌برد، اينجا، اسلحه مناسب، درس و کتاب و قلم است ».
استاد در ادامه مي‌فرمايد:
هر کس مي‌بايد فکر و بيان و قلم‌اش آزاد باشد و تنها در چنين صورتي است که انقلاب اسلامي ما، راه صحيح پيروزي را ادامه خواهد داد.
براي نهضت ما نيز آينده‌اي که در آن بازار عرضه افکار، داغ باشد، قابل پيش‌بيني است، از اين رو لازم است روحانيت، ده‌ها برابر گذشته خود را تجهيز کند.
استاد شهيد، همين توصيه را در کوران نهضت و اوج انقلاب، براي جوانان انقلابي و پرشور کشور داشت، و به صراحت «هشدار» مي‌داد:
«من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار مي‌دهم که خيال نکنند راه حفظ اعتقادات اسلامي، جلوگيري از ابراز عقيده ديگران است. از اسلام، فقط با يک نيرو مي‌شود پاسداري کرد و آن، علم است و آزادي دادن به افکار مخالف و مواجهه صريح و روشن با آنها ».
در نگاشتن کتاب با ارزش مسئله حجاب با توجه به اينکه علما و فقها، وجه وکفين را مستثنا مي‌دانستند، ولي ارائه آن را به مصلحت نمي‌دانستند، ايشان با توجه به اينکه اين دليل را براي عدم ارائه نظريه واقعي، صحيح نمي‌دانستند؛ مطلب را با شجاعت ارائه کردند و عده زيادي اطلاع دارند که در آن زمان، چه مخالفت‌هايي در اين زمينه انجام شد، ولي مرحوم مطهري در ارائه نظريه صحيح اسلامي، ملاحظات ديگر را به هيچ وجه مدنظر قرار نمي‌دادند که بعد از سال‌ها،‌در آستانه انقلاب اسلامي، استحکام ديدگاه استاد مطهري روشن و عيان گرديد.
در اظهار نظرهاي ايشان پيرامون عقايد انحرافي و يا لغزش‌هاي ايدئولوژيک گروه‌هاي سياسي، همين حريت وآزادگي ديده مي‌شود. در مقدمه‌اي که بر کتاب علل گرايش بر ماديگري نوشته‌اند، انحرافات گروه‌‌هاي فرقان و بعضي از گروه‌هاي سياسي و التقاط فکري آنان را آزادانه و مستند نشان داده‌اند. در مسائل اجتماعي، در قبل از انقلاب اسلامي، در محيط‌هاي دانشجويي، اغلب، يک حالت چپ‌زدگي ديده مي‌شد و اکثراً‌، آثار اصيل اسلامي را راغب نبودند و دنباله‌رو بعضي از کتب سطحي و بعضاً التقاطي بودند و در آن شرايط، شايد اظهار نظر بسيار مشکل بود، ولي مرحوم مطهري به خاطر روحيه آزادگي که در طول عمر پربرکت‌شان داشتند، چون خطر اعوجاج را در افکار نسل جوان مشاهده مي‌کردند، صريحاً اظهار نظر مي‌فرمودند. البته، در آن شرايط، در بعضي از کتابخانه‌هاي انجمن‌هاي اسلامي، آثار مرحوم استاد مطهري را جمع‌آوري کردند ولي بعد از پيروزي انقلاب، به مرور، حقانيت روش و کار ايشان بر عموم دانشجويان و محصلان وساير اقشار روشن گرديد.
اين روحيه که يک روحاني مردم‌زده نشود و در جريان شعارهاي آلوده، استقلال خود را از دست ندهد، از اختصاصات استاد شهيد مرتضي مطهري قدس سره بود.


عدم تکلف
از خصوصيات اخلاقي استاد در درس، اين بود که سعي مي‌کردند خيلي آسان و بي‌تکلف، بهترين طرح و توجيه را در مطالب که بسياري از آنها جنبه ابتکاري داشت، بيان دارند. از اين رو، گاه، بياني را که در يک موضوع عنوان کرده بودند، نمي‌پسنديدند و دوباره بيان ديگري را ارائه مي‌دادند. از جمله، در درس عقايد (ايدئولوژي اسلامي) يک بار، صريحاً گفتند، آنچه را که در جلسه گذشته بيان کردم،‌رها کنيد و مطلب را به گونه‌اي که اکنون مي‌گويم به خاطر بسپاريد.اين، خود، علاوه بر جنبه اخلاقي، نشان دهنده روحيه علمي و تلاش فکري ايشان بود که همواره با علاقه فراوان در انديشه بيان هرچه بهتر مطالب بودند و رعايت حال متعلم را مي‌کردند. از اين رو، زايندگي و فزايندگي درس استاد، کاملاً‌ محسوس بود.
در ارتباط با تعليم و تعلم و توجه به آن، بي‌مناسبت نيست به اين مورد اشاره کنم که مشوق اينجانب به کار معلمي، استاد مطهري بودند. يک بار که ايشان با بنده صحبت مي‌کردند، دو چيز را توصيه فرمودند: يکي، توجه دقيق به منطق و ديگر، اشتغال به معلمي .
از ديگر خصوصيات اخلاقي استاد در درس و بحث، اين بود که هرگاه درسي را لازم مي‌يافتند و آن را مي‌پذيرفتند، به کم و کيف افراد و چند و چون جلسه درس، مقيد نبودندو در هر جا که ميسر مي‌شد، درس را برقرار مي کردند و باعلاقه به تدريس و توضيح کامل مطلب مي‌پرداختند، هر چند افراد شرکت‌کننده، اندک بودند.
به ياد دارم که در درس فلسفه (شفاي بوعلي) که در آغاز در مدرسه مروي برگزار مي‌گرديد، گاه، در يک حجره، گاه، در حجره ديگر، هر جا که ممکن بود، تدريس مي‌کردند و يک بار که صاحبان اين حجره‌ها، غايب بودند و حجره‌اي براي تدريس باز نبود، ايشان، به سادگي، بدون از دست دادن فرصت، در ايوان کوچکي جلوي يکي از حجره‌هاي بسته به روي زمين نشستند و براي حاضران، درس را بيان داشتند و علاوه بر درس فلسفه، درس اخلاق نيز آموختند .


رازداري
بزرگ‌ترين شکست براي يک معلم، آن است که شاگرد به او اعتماد کند و اسرار خود را به او بگويد و يا او خود،‌ به هر حال، به بعضي از نکات پنهان زندگي وي واقف شود و از سر بي‌مبالاتي و بي‌توجهي و يا خداي نکرده، براي کوبيدن و تمسخر، اسرار او را فاش کند. ضربه‌اي که از اين جهت به آن شاگرد مي‌خورد، وصف‌ناپذير و غيرقابل جبران است.


خيرخواهي
مطهري مردي خيرخواه و مشکل گشا بود و تا جايي که دستش مي‌رسيد به ديگران کمک مي‌کرد.
از خصوصيات بارز و مشخص يک معلم، به طور قطع و يقين، خيرخواهي و مددکاري است و به خصوص وقتي با نيت خالص همراه باشد، چنان آثار عظيمي در روح و جان شاگردان ايجاد مي‌کند که حدي بر آن متصور نيست.

احترام گذاشتن به اساتيد و همکاران
در ضمن درس، به استادان خودشان بسيار احترام مي‌گذاشتند. رابطه معنوي ميان استاد و شاگرد، به طور طبيعي، در کلام‌شان متجلي بود. مثلاً‌ وقتي از مرحوم آيه‌الله‌العظمي بروجردي ياد مي‌کردند، با احترام ياد مي‌کردند. نوبت به مرحوم علامه طباطبايي که مي‌رسيد، آنچنان با عظمت ياد مي‌کردند که گويي با کلمات خودشان به علامه تعظيم مي‌کنند و از ايشان با «روحي له‌الفدا» ياد مي‌کردند و در مورد امام خميني، گويي آن انسان کاملي که خودشان توصيف مي‌کردند، در وجودامام يافته بودند.
مرحوم مطهري در دانشگاه، با استادان، بسيار خوب رفتار مي‌کردند و حتي به آناني که معلوم بود با ايشان دشمني دارند، احترام مي‌گذاشتند. مرحوم مطهري سعي داشتند آنان را ارشاد کنند و هيچ وقت در برابرشان نمي‌ايستادند،‌مگر در يک مورد که در سال پنجاه و پنج اتفاق افتاد و ايشان مجبور شدند در برابر آريان پور بايستند.

پرکاري علمي
خصوصيت بارز در بعد علمي، پرکاري استاد مطهري است. براي کسي که با آثار ايشان آشنا باشد، احاطه علمي و تنوع مطالب و استحکام آنها، خبر از ميدان کار وسيع مولف مي‌دهد.
ايشان، به اندازه سه برابر يک استاد رسمي دانشگاه، تدريس مي‌کردند. يک استاد دانشگاه، اگر شش ساعت در روز تدريس مي‌کرد، وظيفه خود را انجام مي‌داد، اما استاد مطهري در دو روزي که به قم مي‌رفتند، مقدار تدريس‌شان از استادان رسمي بيشتر بود .
شهيد قدوسي مي‌گويد:
پشتکار و کثرت مطالعه آقاي مطهري در مدرسه فيضيه، همه ما را به اعجاب مي‌آورد و تأکيد مي‌کرد که وقتي اصول فقه را خوانده بوده، جزوه و اثري نبوده که در اين زمينه باشد و وي آن را نديده باشد و يا مي‌گفت، علم اصول، اکنون چون موم در دستان من است به هر شکلي و صورتي که بخواهم مي‌توانم تجزيه و تحليل‌اش بنمايم .
به حق بايد گفت که اين بزرگ مرد، حتي يک لحظه را نيز از دست نمي‌داد و در سي سال زندگي در تهران، کاري جز مطالعه و تحقيق و نوشتن و تدريس کردن نداشت.
به تعبير خودش، خود را زنداني کرده بود. گاه مي‌شد که يک هفته از منزل بيرون نمي‌آمد و اگر کاري در پيش نبود و ديگران مانع نمي‌شدند، تمام وقت خود را وقف ‌نوشتن و تحقيق مي‌کرد. مي‌گفت، گاهي اوقات، از فرط خستگي، ديگر گوش‌ام نمي‌شنود و پاهايم تحمل وزن بدن‌ام را نمي‌کند. استاد سبحاني مي‌گويد، از استاد مطهري سوال شد که شما چقدر مطالعه و تحقيق مي‌کنيد، استاد در پاسخ گفته بود، در حد مرگ!

تعادل در انديشه و رفتار
از مهم‌ترين خصوصيات اين مرد بزرگ، اعتدال در تفکر بود. مطهري اعتقاد داشت که افراط و تفريط در اعتقادات و عمل مسلمانان، ضربات قطعي بر دين وارد کرده است. از نظر استاد مطهري:
«دين اگر بخواهد باقي باشد، يا بايد خودش جز خواسته‌هاي بشر باشد و يا بايد خواسته‌هاي بشر را تأمين کند، آن هم بدين شکل که تأمين کننده منحصر به فرد باشد.
اتفاقاً، دين، هر دو خاصيت را دارد؛ يعني، هم جز نهاد بشر و خواسته‌هاي فطري و عاطفي بشر است و هم از لحاظ تأمين حوائج و خواسته‌هاي بشري، مقامي دارد بي‌جانشين، و اگر تحليل کنيم، معلوم مي‌شود که هيچ چيز ديگري نمي‌تواند جايش را بگيرد ».
پس از طرح اين بحث، استاد مي‌گويند، سبب اينکه برخي از مردم، از دين روي برمي‌گردانند، تعاليم غلط مذهبي است. استاد مي‌گويند:
«مسلماً، علت انکار و اعراض بسياري از افراد تحصيلکرده،‌اين است که مفاهيم مذهبي و ديني را به طرز صحيحي به آنان تعليم نداده‌اند. در واقع، آنچه را که آنان انکار مي‌کنند، مفهوم واقعي خدا و دين نيست، بلکه چيز ديگري است. من و افرادي مانند من که همواره با پرسش‌هاي مردم درباره مسائل مذهبي مواجه هستيم، کاملاً‌، اين حقيقت را درک مي‌کنم که بسياري از افراد،‌ تحت تأثير تلقينات پدران و مادران جاهل يا مبلغان بي‌سواد در زمينه مسائل مذهبي، افکار غلطي در ذهن‌شان رسوخ کرده است و همان افکار غلط، اثر سوء بخشيده و آنان را درباره حقيقت دين و مذهب، دچار ترديد کرده و احياناً‌ به انکار کشانده است. از اين رو بايد کوشش بسيار کرد تا اصول و مباني مذهبي، به صورت صحيح و واقعي خود به افراد تعليم داده و القا شود».
استاد، علل ديگر اعراض از دين را، رفتار غلط مسلمانان مي‌دانند. ايشان، ضمن انتقاد به رفتار مسلمانان مي‌گويد:
«بعضي از مقدس نماها و مدعيان تبليغ دين،‌ به نام دين، با همه چيز به جنگ برمي‌خيزند. شعار آنان، اين است که اگر مي‌خواهي دين داشته باشي، به همه چيز پشت پا بزن، گرد مال و ثروت نگرد، ترک حيثيت و مقام کن، زن و فرزند را رها کن، از علم بگريز که حجاب اکبر و مايه گمراهي است، شاد مباش و شادي مکن، از خلق بگريز و به انزوا پناه ببر و امثال اينها. بديهي است وقتي که مفهوم زهد، ترک وسايل معاش، ترک موقعيت اجتماعي، انزوا و اعراض از انسان‌هاي ديگر باشد، وقتي که غريزه جنسي، پليد شناخته شود و منزه‌ترين فرد را کسي بدانند که در همه عمر مجرد زيسته است، وقتي که علم، دشمن دين معرفي شود، و علما و دانشمندان به نام دين، در آتش افکنده شوند و يا سرهاشان زير گيوتين برود، مسلماً و قطعاً، مردم به دين بدبين خواهند شد».
طرح چنين بحث‌هايي در زمان رژيم ستمشاهي، جوانان را حساس مي‌کرد و آنان را به فکر مي‌انداخت. اين، همان چيزي بود که ساواک از آن مي‌ترسيد. يکي از رفقاي استاد شهيد گفته است:
روزي استاد شهيد، از دوران بازداشت خود به دست ساواک شاه براي اينجانب نقل مي‌کردند و مي‌گفتند: «فلان کس که از مقامات بالاي ساواک بود، به من گفت، شما دين را به صورت فکر به نسل جوان ارائه داده‌ايد. او با وحشت زياد اين حرف را مي‌زد».
از جمله اين شلاق‌هاي روشنگرانه‌اي که استاد بر جامعه به انحراف کشيده، فرود مي‌آورد، چند عبارت نقل مي‌کنيم و خواندن آثار استاد را به دوستان توصيه مي‌نماييم: «اسلام، با رياضت و رهبانيت، يعني با انعزال از اجتماع،
صد در صد مخالف است. بعضي‌ها، هجرت و جهاد در راه خدا را، دوري گزيدن از شهر گناه و مبارزه با غول نفس تفسير کرده‌اند. آيا اين تعبير درست است يا نه؟ اين تعبير، به نوعي درست است،‌اما يک تفسير انحرافي هم شده است. اشتباه و انحراف، در اين است که بعضي، به بهانه اينکه هجرت، همان هجرت از گناهاست جهاد با دشمن خارجي را بوسيدند و کنار گذاشتند و گفتند: «به جاي آنکه در موقع لزوم، خانه و زن و بچه را رها کنيم، خويشاوندان و پدر و مادر را رها کنيم، شهر و ديار را رها کنيم و آواره شهرها بشويم، در خانه مي‌نشينيم و گناهان را رها مي‌کنيم. پس ما مهاجر مي‌شويم.» ديگري گفت: «ما هم به جاي آنکه زحمت مجاهده در راه خدا، دشمنان دين را متحمل شويم، در خانه مي‌نشينيم، سر به جيب مراقبت فرو مي‌بريم و با نفس خود جهاد مي‌کنيم. به اين ترتيب، از آنان هم بالاتريم. يعني، يک هجرت و جهاد را بهانه‌اي براي نفي هجرت و جهاد ديگر قرار داده‌اند! اما اشتباه است. اسلام، دو هجرت دارد، نه يک هجرت! اسلام، دو جهاد دارد،‌نه يک جهاد! هر وقت ما يکي را به بهانه ديگري نفي کرديم از تعليمات اسلام منحرف شده‌ايم.
اين گونه تفسيرها و تأويل‌هاي انحرافي، موجب شد تا استاد مطهري صريحاً‌ اعلام کند که: براي ما، لازم و ضروري است که تفکر اسلامي خودمان را به شکل زنده‌اي درآورديم و تلقي خودمان را از اسلام عوض کنيم. مثل کسي که قبايي يا کتي را وارونه پوشيده است. شايد ما هم لباس اسلام را وارونه پوشيده‌ايم. اسلام، يک مجموعه هماهنگ است و فرد مسلمان، وظيفه‌اش عمل کردن به همه دستورات دين است. يک گوشه را چسبيدن و گوشه ديگر را رها کردن، لطمات شديدي به مسلمانان زده است.
به قول استاد، عبادات، خاصيت خودش را نمي‌دهد، مگر اينکه تعليمات اجتماعي به آن ضميمه شده باشد. تعليمات اجتماعي هم خاصيت خودش را نمي‌دهد، مگر اينکه عبادت‌ها به آن ضميمه شده باشند.
البته استاد مطهري که همواره از اعتدال مي‌گفت، قبلاً‌ هماهنگي و همه جانبه بودن را در زندگي خويش پياده کرده بود. از اين رو، تنها،‌مرد تحقيق نبود، بلکه اهل ادب و هنر نيز بود، اهل معاشرت و دوستي نيز بود، در عرفان و عبادت هم يد طولاني داشت و کوچکترين مسئله از ديد وي پنهان نمي‌ماند. جالب است بدانيم که استاد، در کارهاي منزل هم کمک کار خوبي براي همسر و خانواده بود، همسر محترم ايشان، درباره ارتباط استاد با خانواده مي‌گويند:
ايشان، از تمام مسائل خانه، خبر داشتند و در بيشتر کارها به من و بچه‌ها کمک مي‌کردند. ايشان، بزرگترين حامي و هادي من و بچه‌ها بودند و از تمام امور بچه‌ها آگاه بودند، از وضع درس، مدرسه و دوستان بچه‌ها اطلاع داشتند. با اين همه مشغله فکري و علمي، حتي مواظب درس‌هاي بچه‌ها هم بودند و اگر بچه‌ها مشکلي داشتند، آن را حل مي کردند، حتي نامه‌هاي بسياري براي بچه‌ها مي‌نوشتند که چند نمونه آن موجود است، تا جايي که وقت داشتند، در کارهاي خانه به من ياري مي‌دادند، بيشتر صبح‌ها، چاي درست مي‌کردند. در تمام طول زندگي، به ياد ندارم که به من گفته باشند، يک ليوان آب به ايشان بدهم، رفتار محترمانه و صميمانه‌اي ميان من و ايشان بود ».

 


خروج